چکیده
زمینه. اختلال دو قطبی یک بیماری مزمن است که در آن بیمار در تمام عمر به خودمراقبتی نیاز دارد. در خودمراقبتی تجارب شخصی زیادی حاصل میشود که جمعآوری و استفاده از این تجارب در مراقبت از بیماری نقش مهمی دارد. این مطالعه برای اولین بار با رویکرد کیفی، دیدگاه ذینفعان در خصوص مدیریت دانش شخصی در اختلال دو قطبی را به اشتراک میگذارد.
روش کار. پژوهش کیفی حاضر در سال 1403 در تبریز انجام شد. ابتدا بهمنظور تعیین تجارب خودمراقبتی در بیماران مبتلا به اختلال دو قطبی، با بیماران و خانواده آنها و پرسنل شاغل در بخشهای روانپزشکی، مصاحبههای نیمه ساختاریافته انجام شده و برای تحلیل دادهها از رویکرد تحلیل محتوای کیفی و نرم افزار MAXQDA ورژن 2020 استفاده شد. سپس جهت تعیین میزان توافق متخصصین در خصوص مولفههای مدیریت دانش شخصی خودمراقبتی بیماران مبتلا به اختلال دو قطبی، از تکنیک دلفی استفاده شد.
یافتهها. با کدگذاری متون مصاحبه، هفت تم و 24 طبقه استخراج شد که دو تم مربوط به بیماران بوده و عبارتند از: 1) استراتژیهای آموزش به بیماران و خانوادههای آنها و 2) استراتژیهای افزایش تعامل بیماران در فرایند درمان. همچنین پنج تم مربوط به ارائهدهندگان خدمات سلامت بود که عبارتند از: 1) توجه به حریم شخصی گیرندگان خدمت، 2) عوامل بازدارنده در مدیریت دانش خودمراقبتی،3) دروندادهای لازم برای مدیریت دانش خودمراقبتی، 4) فرایندهای مدیریت تجربههای شخصی بیماران، و 5) فناوری اطلاعات آموزش. در مرحله دوم، 41 کد از 65 کد، در راند اول دلفی میانگین نمره بالای 5/ 7 کسب کرده و مابقی کدها وارد راند دوم دلفی شدند. بر اساس نتایج راند دوم، تنها 7 کد دارای توافق بالای 6/ 0 بودند. مابقی کدها به دلیل توافق کمتر از 6/ 0 حذف شدند.
نتیجهگیری. طبق نتایج مطالعه حاضر، ارائه آموزشهای حضوری به بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی و خانواده آنها میتواند منجر به ارتقای خودمراقبتی در بیماران گردد. همچنین به اشتراکگذاری تجربیات موثق بین بیماران در فضای مجازی نیز میتواند در راستای بهبود رفتار خودمراقبتی بیماران کمک کننده باشد. علاوه بر ارائه آموزش، بهبود نگرش بیماران و خانواده آنها نسبت به تاثیر به اشتراکگذاری تجربیات، میتواند منجر به تغییر موثر رفتار در این بیماران گردد.